هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
498
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
ديشب رضا دنبال ماند و ديشب هم به كازرون نرسيد . جمعه ، 7 [ جمادى الثانى 1309 ه . ق . ] يك ساعت و نيم از آفتاب رفته ، به سمت كمارج « 1 » روانه شديم . در عرض راه رسيديم به شاگرد مكارىهاى حسن كازرونى ، قاطر بنه را عوض كرديم . [ كمارج ] 2 ساعت و نيم به غروب مانده ، در كمارج بار فرود آورديم . زراعت آنجا بخس « 2 » است . چشمه و قنات ندارد . اهل قريه ، آب خوراك خود را از چاه مخصوصى مىآورند . طرف عصر رفتم آنجا . چاهى است عميق و پهناور . « 3 » زنها « 4 » و دخترها ، دلو و بند با خود آورده ، آب مىكشيدند . در آن ميانه دخترى چهارده پانزده ساله ، چون مه چهارده ، در حسن تمام ، به زحمتى تمام ، مشغول آب كشيدن بود . در چنين مكانى ، يافت شدن چنان صورتى ، جاى حيرت است . بايد گفت : باباى يار چطور « 5 » تو ز نان و ماست « 6 » و پنيرى * بچه درست كنى ، همچو آفتاب منيرى ؟ متّصل مال التّجاره بار است و از شيراز به بوشهر « 7 » و از بوشهر به شيراز درآمد و رفت [ هستند ] . راه هم نهايت امنيت [ را ] دارد . شنبه ، 8 [ جمادى الثانى 1309 ه . ق . ] آفتاب زده بود كه از منزل حركت كرديم .
--> ( 1 ) . كمارج ( Kamaraj ) ، روستايى است از توابع بخش خشت و كمارج شهرستان كازرون ، در 17 كيلومترى كازرون . « قريب به ظهر . . . وارد كمارج شديم . در خانه ملا اسماعيل كمارجى منزل گرفتيم . هوا خيلى سرد بود كه تا قريب به ظهر مشكهاى آب در آفتاب به يخ باقى بود » . ( سفرنامه مكه ، ابراهيم كازرونى ، 327 ) ( 2 ) . بخس ( baxs ) ، پژمرده . ( فرهنگ فارسى معين ، 1 / 389 ) . ( 3 ) . « كمارج . . . جمعيت آنجا 300 خانوارند . و مطلقا آن قريه را آبى نيست ، سواى يك چشمه آب كه سمت ميان شمال و مغرب به پاى كوه است و فاصله چشمه مذكوره از آن قريه به قدر يك تير توپ است . » ( دو سفرنامه از جنوب ايران ، 64 ) . ( 4 ) . در اصل : زنهاء ( 5 ) . در اصل : چهطوتر ( 6 ) . در اصل : ماس ( 7 ) . بوشهر يا ابوشهر ( Bushehr ) ، مركز استانى به همين نام ، در جنوب ايران ، كه در دوران ايلاميان بندر ليان بوده و بعدها ريشهر نام گرفته و در آبانماه 1385 ه . ش . 841 ، 40 خانوار و 966 ، 169 نفر جمعيت داشته است .